تبليغاتX
۩๑اصلا عشق رو می شناسی۩๑

۩๑اصلا عشق رو می شناسی۩๑

یک بوسه

بوسه بوسه است فرق نداره کجا یا در چه وضعیتی....

انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها می توان فهمید ،

چشمی که گریستن نمی داند ، زیستن

نمی تواند

ممنون از 118ba118.com

يـک بــوســه بـراي قلبم يـک بـوســه بـراي تـو
يک گلبرگ با عطر شعرم هـمـراه نامه هاي تـو

گر چه از تو ،يه جوابم ،نگـرفتـم اين همـه سـال
مي نويسم ،يا نوشتم ،هر چه بود حال واحـوال

نـامـه بر باد ،نـامـه بر آب ،نـامـه هاي بـي جواب
به نشون واسم اون که اومد ورفت مثه يه خواب

 

يـک بــوســه بـراي قلبم يـک بـوســه بـراي تـو
يک گلبرگ با عطر شعرم هـمـراه نامه هاي تـو

 

چه غريبه اين دل من ،عشقتو از دست نمي ده
بـا تـو گـرمـه ،خوشـه بـا تـو ،يـه چـراغ نور اميده

من هنـوزم ، مـي نويـسم ،نامه بـر بـاد و بـر آب
نـفـس مـن ، بسـته با اين ، نامه هاي بي جواب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط اشکان  | 

مرا دیوانه میخواهی

iransaz


به سلامت گل لاله دیگه عاشقی محاله

بسته شد کتاب قصه با تو بودن یه خیاله

زیر رگبار ستاره گریه تعریفی نداره

عکس من تو قاب آینه منو یادم نمیاره

به سلامت گل لاله گل معصوم شکسته

فرصتی برام نمونده خسته ام خسته خسته

بی توباغ واژه پژمرد قنچه یخ زد قاصدک مرد

باد پاییزی شروع شد برگای ترانه رو برد

من به ویرونی رسیدم به پریشونی رسیدم

به همون خاطرههایی که تو میدونی رسیدم

به سلامت گل لاله دیگه عاشقی محاله

بسته شد کتاب قصه با تو بودن یه خیاله

بی توباغ واژه پژمرد غنچه یخ زد قاصدک مرد

باد پاییزی شروع شد برگای ترانه رو برد

من به ویرونی رسیدم به پریشونی رسیدم

به همون خاطرههایی که تو میدونی رسیدم

به سلامت گل لاله دیگه عاشقی محاله

بسته شد کتاب قصه با تو بودن یه خیاله

به سلامت گل لاله..........

 

 

 

 

matne-taraneha

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خام عشقت چون مرا اینگونه میخواهی

من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت   توسط اشکان  | 

Bittersweet memories

If I should stay,


I would only be in your way.
So I'll go, but I know,
I'll think of you ev'ry step of the way.

And I will always love you.
I will always love you.
You, my darling you. Hmm.

Bittersweet memories
That is all I'm taking with me.
So, goodbye. Please, don't cry.
We both know I'm not what you, you need.

And I will always love you.
I will always love you.

I hope life treats you kind,
And I hope you have all you've dreamed of.
And I wish to you, joy and happiness.
But above all this, I wish you love.

And I will always love you.
I will always love you.
I will always love you.
I will always love you.
I will always love you.
I, I will always love you.

You, darling, I love you.
Ooh, I'll always, I'll always love you.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت   توسط اشکان  | 

اندوه سرد زمستون

 

خوابم یا بیدارم تو با منی با من

همراه و همسایه نزدیکتر از پیرهن

باور کنم یا نه حرم نفسهاتو

ایثار تن سوزت نجیب دستاتو

خوابم یا بیدارم لمس تنت خواب نیست

این روشنی از توست بگو از افتاب نیست

بگو که بیدارم بگو که رویا نیست

بگو که بعد از این جدایی با ما نیست

اگه این فقط یه خوابه تا ابد بذار بخوابم

بذار افتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم

بذار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره

عاشقه مرگه که شاید توی دسته تو بمیره

خوابم یا بیدارم ای اومده از خواب

اغوشتو وا کن قلبه منو دریاب

برای خوابه من ای بهترین تعبیر

با من مدارا کن ای عشق دامن گیر

من بی تو اندوهه سرد زمستونم

پرنده ای زخمی اسیر بارونم

ای مثل من عاشق همتای من محجوب

بمون بمون با من ای بهترین ای خوب

داغی یک عشق قدیم رو اومدی تازه کردی

شهر خاموش دلم رو تو پر اوازه کردی

اتش این عشقه کهنه دیگه خاکستری بود

اومدی وقتی تو سینه نفس اخری بود

به عشق تو زنده بودم منو کشتی دوباره زنده کردی

دوستت داشتم دوستم داشتی منو کشتی دوباره زنده کردی

تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم

من به غیر از خوبیه تو مگه حرفی می زنم

عشقت به من داد عمر دوباره معجزه با تو فرقی نداری

تو خالق من بعد از خدایی در خلوت من تنها صدایی

......

رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من

کهنه شده اسمه قشنگت میونه دفتره من

من فراموش کرده بودم همه روزای خوبو

اومدی افتابی کردی تنه سرد غروبو

.......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت   توسط اشکان  | 

گل نازم


گل نازم تو با من مهربون باش
واسه چشمام گل رنگین كمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دل خونم
شكسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه
تو با من مهربون باش

تهی،شدم خسته
بس كه با یه دست بسته
خیلی سخته حرف دلم تلخه
فرق تو با بقیه اینه كه
میشه بی شیله پیله بشینه پیشت آدم و بتونه درد دل كنه و
منو ول كنه و برگ و له كنه و بهار زندگیمم سرد و گل كنه
آدما جلو روت میخوان خوبی زیادتو
ولی وقتی رفتی پشت سرت میزنن زیرابتو
اونا مثل تو نبودن و پایداری نداشتن و تو غصه ها با من كار باری نداشتن
بیا گل نازم ، خوش لباسم، تصویر عشق
بیا دلمو بده تو یه نظم و ترتیبی بش

گل نازم بگو بارون بباره
كه چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من میكنه امشب دوباره

بعضی كارام باعث میشه فك كنی بدم
بزار بگم میدونم كه چرا دلخوری ازم
آره چون وقتی سختی میاد یه عالمه
گوش توهه كه فقط شنوا به دادمه
به خودت میگی موقه‌ی مشكلات به یادمه
دلگیر نشو این مرام یه آدمه
با تو میرسه به سختیا منظورم
از گل نازم خدا بوده منظورم

خدا بوده منظورم

گل نازم

خدا بوده منظورم

گل نازم

بهترين روز ديدن تو


بهترين حرف گفتن از تو


زندگي هستي و بودن


يعني خواستن،خواستن تو


بهترين خاطره از تو


يادگار عمر من تو


دورترين راه واسه من


کمترين فاصله از تو


....................

پرسيدي از عشق اول،فقط از رو بچگي بود


چي بگم از عشق دوم،اونم از رو سادگي بود


دلم عادت غريبي به هواي عاشقي داشت


عشق سوم اومد از راه،رو هوا زد دلمو برد


عشق بعد از سر لج بود،چند صباحي بود و بس بود


وقتي از سرم به در شد،دفعه صد بلا و شر شد


......................

اما تو،اما تو،تو آخريني،عزيزم،عزيزتريني


همه دنيا يه طرف تو يه طرف ، که بهتريني


خواستني ترين وجودي،زندگي بود و نبودي


ميميرم اگر يه روزي بگي عاشقم نبودي


.......................

آروم آروم رفته بودي...

تو از دلم کنده بودي...

انگار نه انگار که يه روز ...

تو با دلم مونده بودي ...

آروم آروم با دلم از تنهاييا گفته بودم...

همون دلي رو که يه روز،خودم بهت بسته بودم...

دل ميگه مهربوني،رفيق همزبوني...

من ميگم آخه من چي،همش به فکر اوني...

دل ميگه آروم بگير،به اين يکي خو بگير...

من ميگم روي خوشتو نشون نده،رو بگير...

دل ميگه همنشينه،رفيق دل نشينه...

من ميگم عادتت شد،دشمن خوش نشينه...

....................

آروم آروم گريه کردم،از بخت بد شکوه کردم


از تو پيش دل تنها بد گفتم و گريه کردم


دل ميگه سهم من چي،مرهم درد من چي؟


رفته بهار عمر پس آرزوهاي من چي؟


من ميگم باشه يکبار،براي آخرين بار


اونم به خاطر تو،مي بخشمش من اينبار


....................

يه شاخه گل خونه بفرست


سبد سبد بوسه بفرست


بگو که بي تو ميميرم


پيغوم بده،نومه بفرست

 

++ ممنون از دو ویلاگی که این دو شعر رو از اونجا برداشتم++

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت   توسط اشکان  | 

عکساتو من می بوسم

 

نیستي

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من یکی یکی بر می دارم می بوسم

پیرهن یادگاریتو هر شب دارم بو می کنم

برای برگشتن تو به اسمون رو می کنم

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

از خدا می خوام دوباره تو رو ببینم روبه روم

قسم به اشک حسرم فقط همینه ارزوم

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر می کنم

هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر می کنم

تمومه اشکام هدیه ی نبودنت کنار من

نمی دونی چی میگذره به قلب بی قرار من

وای که چقد سخته برام ثانیه ها بدونه تو

دلم می خواد باز ببینم چشای مهربونه تو

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر می کنم

هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر می کنم

 

سردیه نگاه و بشکن فاصله سزای ما نیست تو بگو واسه همیشه

این جدایی حق ما نیست بودنه تو ارزومه حتی واسه ی یه لحظه میمیرم بی تو

خونده من یه بهانس یه سروده عاشقانست من برات ترانه می گم تا بدونی که باهاتم

تو خودت دلیله بودنم بی تو شب سحر نمی شه میمیرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم توی تنهاییام فقط به تو فک می کنم با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیا رو میدم با تو میمونم واسه همیشه

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم توی تنهاییام فقط به تو فک می کنم با تو می مونم واسه همیشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت   توسط اشکان  | 

در نگاه سرد او

بهار

تا بهاره دلنشین امده سوی چمن

ای بهاره ارزو برسرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر اشیانم تو ببر

تا که گلباران شود کلبه ی ویرانه من

تا بهار در زندگیم امدی یا ارام جان

تانسیم از سوی گل امدی و دامن کشان

چون سپندم بر سر اتش نشون بنشیدنی

چون سرشتم در کنار بنشین نشان سوی چمان

تا بهاره دلنشین امده سوی چمن

ای بهاره ارزو برسرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر اشیانم تو ببر

تا که گلباران شود کلبه ی ویرانه من

بازا بریم در حیرتم

بشکن سکوت قلبتم

چون لاله ی تنها ببین

بر چهره باقی حسرتم

ای روی تو ایینه ام

عشقت غم دیریینه ام

بازا چو گل در این بهار

سر را بنه بر سینه ام

 

 

آمد.....

امد اما در نگاه اش

امد اما در نگاه اش ان نوازش ها نبود

چشم وفا بالوده اش مستی رویا نبود

نقش عشقو ارزو...

نقش عشقو ارزو از چهره ی دل شسته بود

عکس شیدایی در ان ایینه ی سیما نبود

لب همون لب بود...

لب همون لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت

دل همون دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیزار خود...

در دل بیزار خود جز دین رسوایی نداشت

گرچه روزی...

گرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

درنگاه سرد او...

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از اتش سودا نبود

ۀۀۀۀۀ

دیده ام ان چشم درخشان را ولی در این صدف

گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود

در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آخر ان تنها امید جان من تنها نبود

......

آخر ان تنها امید جان من تنها نبود

تنها نبود............

جز منو او دیگری هم بود اما ای دریغ

اگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت   توسط اشکان  | 

تب دنیا

 

بیا تا پیدا شم تو باش

تا پیدا شم تو باش

تا من باشم هنوز

می شینم به هوای دیدن تو

تو با این دل کندن کجا

رفتی بی من بگو

نزدیکم به شب رسیدن تو

بیا که رها شم از این همه درد

که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

بیا که من از تو خسته ترم

که من از من بی خبرم

به هوای خونه بیا

تا پیدا شم نذار

تنها باشم هنوز

می شینم

به هوای دیدن تو

تو شب رسیدن تو

تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقد تا اسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتاب و

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خواب و

چرا گریم نمی گیره مگه قلبه من از سنگه

خدایا من کجا می رم کجای جاده دلتنگه

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیب می کاره

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت   توسط اشکان  | 

فقط به من بوسه بزن

فقط به من بوسه بزن

اغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوش یا ارامشم جدا نکن

من برای با تو بود ن پِرعشقو خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا َپر می کشم

منو تواغوشت بگیر اغوش تو مقدسه

بوسید نت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربونه تو منو به اتیش می کشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمی شه

چشمای مهربونه تو منو به اتیش می کشه

نوازشه دستای تو عادتِ ترکم نمی شه

فقط تو اغوشه خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهره لباتو رو تنو روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 

 

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییزه قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتن محرم با من

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بی تو شکسته تاج غرورم

با تو یه چشمه چشمه ی روشن

بی تو یه جادم که سوت و کورم

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

چشمه ی اشکم بی تو سرابه

خونه ی عشقم بی تو خراب

شادی بی تو مثل حبابه

سایه ی آهه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییزه قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتن محرم با من

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

چشمه ی اشکم بی تو سرابه

خونه ی عشقم بی تو خراب

شادی بی تو مثل حبابه

سایه ی آهه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییزه قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتن محرم با من

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بی تو شکسته تاج غرورم

با تو یه چشمه چشمه ی روشن

بی تو یه جادم که سوت و کورم

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت   توسط اشکان 

خندیدناتو دوست دارم

 

 

 

 

با من باشي دوستت دارم تنها باشي دوستت دارم

 اگه بري يه جاي دور هر جا باشي دوستت دارم

دوستت دارم ديوونه وار خوب مي دوني تنهام نذار

 گفتي بودي مال مني چي شد پس اون قول و قرار

دوستت دارم تنهام نذار

رنگ چشاتو دوست دارم دردو دلاتو دوست دارم

 اگه ازم خسته مي شي خستگياتو دوست دارم

بچگياتو دوست دارم سادگياتو دوست دارم

 وقتي پر از درد و غمم خنديدناتو دوست دارم

 

خونه پر از هواي تو خالي فقط صداي تو

 تنها نفهمونده برام مونده فقط براي تو

خونه پر از هواي تو خالي فقط صداي تو

 تنها نفهمونده برام مونده فقط براي تو

هرچي دارم فداي تو

با تو بهار و دوست دارم لطف خدا رو دوست دارم

 اگه بگي دوسم داري اين روزگارو دوست دارم

با تو گلا رو دوست دارم روز و شبا رو دوست دارم

 دلهره ي ديدن تو هول و قرارو دوست دارم

           

   سياه مثه شب تار دنياي بي تو بودن

شوق رهايي از شب من تا تو كشوندن

هزاران شب خدا رو قسم به كعبه دادم

ولي كه بي نور عشق برگي تو دست بادم

دلم جز اين تمنا هيچي ازت نمي خواد

 اي بهترين ارزو خدا تو رو به من داد

بي تو تموم دنيام كوير خار و خس بود

خيال با تو بودن براي من نفس بود

بيا و عاشقم باش اي بهترين ارزو

هر عشقي جز عشق تو براي من هوس بود

دلم جز اين تمنا هيچي ازت نمي خواد

 اي بهترين ارزو خدا تو رو به من داد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت   توسط اشکان