تبليغاتX
۩๑اصلا عشق رو می شناسی۩๑
Tinypic Tinypic Tinypic

 

نیستي

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من یکی یکی بر می دارم می بوسم

پیرهن یادگاریتو هر شب دارم بو می کنم

برای برگشتن تو به اسمون رو می کنم

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

از خدا می خوام دوباره تو رو ببینم روبه روم

قسم به اشک حسرم فقط همینه ارزوم

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر می کنم

هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر می کنم

تمومه اشکام هدیه ی نبودنت کنار من

نمی دونی چی میگذره به قلب بی قرار من

وای که چقد سخته برام ثانیه ها بدونه تو

دلم می خواد باز ببینم چشای مهربونه تو

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتو من دونه دونه بر می دارم می بوسم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر می کنم

هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر می کنم

 

سردیه نگاه و بشکن فاصله سزای ما نیست تو بگو واسه همیشه

این جدایی حق ما نیست بودنه تو ارزومه حتی واسه ی یه لحظه میمیرم بی تو

خونده من یه بهانس یه سروده عاشقانست من برات ترانه می گم تا بدونی که باهاتم

تو خودت دلیله بودنم بی تو شب سحر نمی شه میمیرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم توی تنهاییام فقط به تو فک می کنم با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیا رو میدم با تو میمونم واسه همیشه

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم توی تنهاییام فقط به تو فک می کنم با تو می مونم واسه همیشه

 

+ نوشته شده توسط اشکان در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 و ساعت |

بهار

تا بهاره دلنشین امده سوی چمن

ای بهاره ارزو برسرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر اشیانم تو ببر

تا که گلباران شود کلبه ی ویرانه من

تا بهار در زندگیم امدی یا ارام جان

تانسیم از سوی گل امدی و دامن کشان

چون سپندم بر سر اتش نشون بنشیدنی

چون سرشتم در کنار بنشین نشان سوی چمان

تا بهاره دلنشین امده سوی چمن

ای بهاره ارزو برسرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار بر اشیانم تو ببر

تا که گلباران شود کلبه ی ویرانه من

بازا بریم در حیرتم

بشکن سکوت قلبتم

چون لاله ی تنها ببین

بر چهره باقی حسرتم

ای روی تو ایینه ام

عشقت غم دیریینه ام

بازا چو گل در این بهار

سر را بنه بر سینه ام

 

 

آمد.....

امد اما در نگاه اش

امد اما در نگاه اش ان نوازش ها نبود

چشم وفا بالوده اش مستی رویا نبود

نقش عشقو ارزو...

نقش عشقو ارزو از چهره ی دل شسته بود

عکس شیدایی در ان ایینه ی سیما نبود

لب همون لب بود...

لب همون لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت

دل همون دل بود اما مست و بی پروا نبود

در دل بیزار خود...

در دل بیزار خود جز دین رسوایی نداشت

گرچه روزی...

گرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

درنگاه سرد او...

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمش را نشان از اتش سودا نبود

ۀۀۀۀۀ

دیده ام ان چشم درخشان را ولی در این صدف

گوهر اشکی که من می خواستم پیدا نبود

در لب لرزان من فریاد دل خاموش بود

آخر ان تنها امید جان من تنها نبود

......

آخر ان تنها امید جان من تنها نبود

تنها نبود............

جز منو او دیگری هم بود اما ای دریغ

اگه از درد دلم زان عشق جان فرسا نبود

 

+ نوشته شده توسط اشکان در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت |

 

بیا تا پیدا شم تو باش

تا پیدا شم تو باش

تا من باشم هنوز

می شینم به هوای دیدن تو

تو با این دل کندن کجا

رفتی بی من بگو

نزدیکم به شب رسیدن تو

بیا که رها شم از این همه درد

که صدا شم از این شب سرد

که تموم بشه فاصله ها

بیا که من از تو خسته ترم

که من از من بی خبرم

به هوای خونه بیا

تا پیدا شم نذار

تنها باشم هنوز

می شینم

به هوای دیدن تو

تو شب رسیدن تو

تو رو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی

دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی

چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته

کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته

خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه

از اینجا که من ایستادم چقد تا اسمون راهه

من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده

از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده

به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتاب و

بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خواب و

چرا گریم نمی گیره مگه قلبه من از سنگه

خدایا من کجا می رم کجای جاده دلتنگه

می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمیذاره

سر راه بهشت من درخت سیب می کاره

+ نوشته شده توسط اشکان در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت |

فقط به من بوسه بزن

اغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن

منو از این دلخوش یا ارامشم جدا نکن

من برای با تو بود ن پِرعشقو خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا َپر می کشم

منو تواغوشت بگیر اغوش تو مقدسه

بوسید نت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربونه تو منو به اتیش می کشه

نوازشه دستای تو عادت ترکم نمی شه

چشمای مهربونه تو منو به اتیش می کشه

نوازشه دستای تو عادتِ ترکم نمی شه

فقط تو اغوشه خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

مهره لباتو رو تنو روی لب کسی نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

 

 

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییزه قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتن محرم با من

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بی تو شکسته تاج غرورم

با تو یه چشمه چشمه ی روشن

بی تو یه جادم که سوت و کورم

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

چشمه ی اشکم بی تو سرابه

خونه ی عشقم بی تو خراب

شادی بی تو مثل حبابه

سایه ی آهه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییزه قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتن محرم با من

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

چشمه ی اشکم بی تو سرابه

خونه ی عشقم بی تو خراب

شادی بی تو مثل حبابه

سایه ی آهه نقش بر آب

رفتی و بی تو دلم پر درده

پاییزه قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتن محرم با من

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

ای که به رنجام رنگ امیدی

بی تو اسیره این دردام من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بی تو شکسته تاج غرورم

با تو یه چشمه چشمه ی روشن

بی تو یه جادم که سوت و کورم

ای که به شبهام صبح سپیدی

بی تو کویری بی شامم من

+ نوشته شده توسط اشکان در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت |

 

 

 

 

با من باشي دوستت دارم تنها باشي دوستت دارم

 اگه بري يه جاي دور هر جا باشي دوستت دارم

دوستت دارم ديوونه وار خوب مي دوني تنهام نذار

 گفتي بودي مال مني چي شد پس اون قول و قرار

دوستت دارم تنهام نذار

رنگ چشاتو دوست دارم دردو دلاتو دوست دارم

 اگه ازم خسته مي شي خستگياتو دوست دارم

بچگياتو دوست دارم سادگياتو دوست دارم

 وقتي پر از درد و غمم خنديدناتو دوست دارم

 

خونه پر از هواي تو خالي فقط صداي تو

 تنها نفهمونده برام مونده فقط براي تو

خونه پر از هواي تو خالي فقط صداي تو

 تنها نفهمونده برام مونده فقط براي تو

هرچي دارم فداي تو

با تو بهار و دوست دارم لطف خدا رو دوست دارم

 اگه بگي دوسم داري اين روزگارو دوست دارم

با تو گلا رو دوست دارم روز و شبا رو دوست دارم

 دلهره ي ديدن تو هول و قرارو دوست دارم

           

   سياه مثه شب تار دنياي بي تو بودن

شوق رهايي از شب من تا تو كشوندن

هزاران شب خدا رو قسم به كعبه دادم

ولي كه بي نور عشق برگي تو دست بادم

دلم جز اين تمنا هيچي ازت نمي خواد

 اي بهترين ارزو خدا تو رو به من داد

بي تو تموم دنيام كوير خار و خس بود

خيال با تو بودن براي من نفس بود

بيا و عاشقم باش اي بهترين ارزو

هر عشقي جز عشق تو براي من هوس بود

دلم جز اين تمنا هيچي ازت نمي خواد

 اي بهترين ارزو خدا تو رو به من داد

 

+ نوشته شده توسط اشکان در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 و ساعت |

              

 

                  

ديوونه از قفس پريد

 

خواب ديدم از تو دور شدم واي كه عجـب خـواب بدي

 

گفتـــم بيــا بـا هم بــريم  گفتـي كـه راه و بلــدي

 

هرچي صدات كردم نرو اما بــه جايـي نرسيـد

 

يكي يه جا فرياد مــي زد ديــوونه از قفـس پريد

 

صبح كه رسيد بيدار شدم ديـدم يـه نامـه روي در

 

نوشـــته بودي كه ســلام مـدتـي  رو ميـرم سـفر

 

بغضي نشسـت توي گلوم خوابـم يـا ايـن حـقيـقتـه

 

بـازم صــدات كردم ولي ديـدم ســكـوت جوابتـه

 

گفتــم كه شـايد ايـــن سفر تـموم ميـشه همـين روزا

 

دوبــاره باز مـي بينــمش چه خوش خيال بودم خـــدا

 

ساعت و لحظه هام گذشت چشـمام به كوچه خـيره بود

 

مـــن منـتـظر بــودم بـياد خيلـي دلم تنــگ شــده بود

 

روزا مثـــه ديــــوونه هـا پرسـه زنـون تـو كوچه ها

 

شـــبا يه گوشـــه از اتــاق گـريـه و آه بـي صــدا

 

مــثله همــون خوابه ســياه رفت و منو تنـها گذاشت

 

گفتنــه اين قصــه ي تلــخ ارزش خوندنو كه داشـت

 

خواب ديدم ازتو دور شدم واي كه عجب خـواب بدي

 

گفــتم بيــا بـا هــم بريــم گفتي كه راه و بلــــدي

 

هرچي صدات كردم نرو اما به جايي نرســــــيد

 

يـكي يه جا فريــاد مي زد ديوونه از قفس پريد

       

 

باران

            

 

 

 

NJN

تا با تو خنديدم اسبت رو زين كردي

با اين من ساده تو بدترين كردي|

گفتي كه عاشق شو بگذار بتازم من

هرجور دلم مي خواد اونو بسازم من

يك لبخند يك لبخند

اون اشتباه من تنها گناه من

يك لبخند يك لبخند

اون اشتباه من تنها گناه من

تا با تو خنديديم كج شد كلاه تو

شد غرق خود خواهي طرز نگاه تو

گفتي كه عاشق شو بگذار بتازونم من

در عين خودخواهي اونو بسوزونم من

تا با تو خنديدم خود را خدا ديدي

از نسل خاكي ها خود را جدا ديدي

يك لبخند يك لبخند

اون اشتباه من تنها گناه من

يك لبخند يك لبخند

|ون اشتباه من تنها گناه من|

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط اشکان در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت |

Bخـــــوب تركونـــــدمM

 

 

 

Yتازه اول لطـف خـــــدا بــود كجا رفتي كجا رفتـي Y

Y خوشبختي توجه ش به ما بود كجا رفتي كجا رفتيY

Yتازه اول زدودن گرد غريبي Y

Y از روي همه خاطره ها بود كجا رفتي كجا رفتيY

Yبعد از اين همه رنج و عذاب چند ساله Y

Y تازه اول درد و دل ما و شما بود كجا رفتي كجا رفتيY

Yبا نبودنت با نبودت حال باغچه پريشونه گل روشو بر مي گردونه Y

Y هيچ ارزويي تو دلم يه صبح تا شب نمي نونهY

Yبا نبودنت با نبودت غم تو صداي باغبونه قناري خوب Y

Y نمي خونه كسي تا تنها نباشه حال منو نمي دونه نمي دونه نمي دونهY

Yتازه اول لطف خدا بود كجا رفتي كجا رفتي Y

Y خوشبختي توجه ش به ما بودكجا رفتي كجا رفتيY

Yبا نبودنت با نبودت حال باغچه پريشونه گل روشو بر مي گردونه Y

Y هيچ ارزويي تو دلم يه صبح تا شب نمي نونهY

Yبا نبودنت با نبودت غم تو صداي باغبونه قناري خوب Y

Y نمي خونه كسي تا تنها نباشه حال منو نمي دونه نمي دونه نمي دونهY

Yتازه اول لطف خدا بود كجا رفتي كجا رفتي Y

Y خوشبختي توجه ش به ما بودكجا رفتي كجا رفتيY

Yتازه اول زدودن گرد غريبي Y

Y از روي همه خاطره ها بود كجا رفتي كجا رفتي Y

 

 

 

ZدلدارZ

 

 

Kدلدار خبر نداره از يار دلدار سرش شلوغه انگـــارm

mبيمار شدم از غم دوري دلدار نداره وقتـــــه ديــدارK

Kجونم ميدونه نگرونم جونم نمــي شـــــه هم زبــونمm

mعاشــــــق شـــدم و بــــه پـــــــاي ايــــن عــــــشـقK

Kجونم نمي خواد كه بمونم جونم نمي خواد كه بمونمm

mاي كـــــــاش بــــيـــام بــــه خــــواب و رويــــــاشK

Kاي كــــــاش هــــوامــــو كنـــــــــه چشــــــمــــاشm

mاي كـــــــاش كـــــــه روشــــــن بشـــــــه دنــيـــــامK

Kيـــــك لحـــــظـــه بــــا اون نــــگـــاه زيــــــبـــاشm

mدلدار خبر نداره از يار دلدار سرش شلوغه انگـــارK

Kبيمار شدم از غم دوري دلدار نداره وقتـــــه ديــدارm

mدلدار خبر نداره از يار دلدار سرش شلوغه انـگـــارK

Kبيمار شدم از غم دوري دلــدار نداره وقتـــه ديــدارm

mيارم چه ياري يار ندارم يــــارم نداره كار به كــارمK

Kاين عشق فقط چاره ي درده يارم نمي شه راه چارمm

________________________

 

+ نوشته شده توسط اشکان در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت |

شكلاتي بودن طعم لبات

با يه شكلاتشروع شد

من يه شكلات گذاشتم تو دستش  اونم يه شكلات گذاشت تو دست من

من بچه بودم اونم بچه بود سرمو بالا كردم سرشو بالا كرد

ديد كه منو مي شناسه خنديدم گفت دوستيم گفتم دوست دوست

گفـت تا كجا گفــتم دوستــي كه تــا نــداره

گفت تا مرگ  خنديدموگفتم  من كه گفتم تا نداره

گفت باشه تا پس از مرگ گفتم نه نه نه نه تا نداره

گفت قبول تا اونجا كه همه دوباره زنده مي شن

يعني زندگي پس از مرگ بازم با هم دوستيم تا بهشت تا جهنم

تا هرجا كه باشه منو تو با هم دوستيم

خنديدم گفتم توبراش تا هر كجا كه دلت مي خواد يه تا بذار

اصلا يه تا بكش ازسر اين دنيا تا اون دنيا اما من اصلا براش تا نمي ذارم

نگام كرد نگاش كردم باور نمي كرد  مي دونستم اون مي خواست

حتما دوستي ما تا داشته باشه  دوستي بدون تا رو نمي فهميد

زندگي يعني چكيدن همچو شمع از  گرمي عشق

زندگي يعني لطافت گم شدن در نرمي عشق

گفت بيا برا دوستيمون يه نشونه بذاريم گفتم باشه تو بذار

گفت شكلات هر بار كه هم ديگه ر و مي بينيم

يه شكلات ماله تو يكي ماله باشه گفتم باشه 

هر بار يه شكلات مي ذاشتم تو دستش اونم يه شكلات تو دست

من باز همديگرو نگاه مي كرديم  يعني كه دوستيم دوست دوست

من تندي شكلاتمو باز مي كردم مي ذاشتم تو دهنمو تندو تند مي مكيدم

مي گفت شكمو تو دوست شكموي مني و شكلاتشو مي ذاشت

تو يه صندوقچه ي كوچولوي قشنگ مي گفتم بخورش مي گفت

تموم مي شه مي خوام تموم نشه براي هميشه بمونه

صندوقش پراز شكلات شده بود هيچ كدومشو نمي خورد

 من همشو خورده بودم گفتم اگه يه روز شكلاتاتو مورچه ها بخورن

 يا كرم ها اونوقت چيكار مي كني؟ گفت مواظبشون هستم

مي گفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوست هستيم

  ومن شكلاتامو مي ذاشتم توي دهنمو مي گفتم نه نه نه تا نه دوستي كه تا نداره

تو كدوم كوهي كه خورشيد از تو دست تو مي تابه

چشمه چشمه ابر ايثار روي سينه ي تو خوابه

1 سال 2 سال 4 سال 7 سال 10 سال 20 سالش شده اون بزرگ شده

 منم بزرگ شدم من همه ي شكلاتامو خوردم اون همه ي شكلاتوشو نگه داشته

  اون امده امشب تا خدافظي كنه  مي خواد بره بره  اون دور دورا

مي گه مي رم اما زود بر مي گردم من كه مي دونم مي ره و بر نمي گرده

 يادش رفت شكلات به من بده من كه يادم نرفته  يه شكلات گذاشتم

كف دستش گفتم  اين براي خوردنه يه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش اينم

 اخرين شكلات براي  صندوق كوچيكت  يادش رفته بود  كه صندوقي داره

برا شكلاتاش  هر تارو خورد خنديدم مي دونستم دوستي من تا نداره

مي دونستم  دوستي اون تا داره  مثله هميشه خوب شد همه ي شكلاتامو  خوردم

 اما اون هيچ كدومشو نخورده حالا با يه صندوق پر از شكلاتاي نخورده چيكار مي كنه

اين ديگه فكر نداره وقتي مي شنوي مي گم تو برو با هام نمون حتي اسممو نيار

اگه يك شب ديگه زير بارونا قدم زدي بدون كه تمام فكر من پيشه تو بود

مثله تو تو زندگيم هيشكي نبود

شكلاتي بودن طعم لبات؟

+ نوشته شده توسط اشکان در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت |

 

تسلیت می گم ایام محرم و 

چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقتو ازت دزديدو

 بجاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد

زل بزني وبه جاي اينكه لبريز  كينه و نفرت شي

 حس كني هنوزم دوستش داري

  چقدر سخته دلت بخواد سرت و باز

به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير اوار غرورش همه ي وجودت له شده

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني

اماوقتي ديديش

 هيچي به جز سلام نتوني  بگي

 چقدر سخته وقتي پشتت بهشه

 دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه

 اما مجبور باشي بخندي

 تا نفهمه هنوزم دوستش داري  هنوزم دوستش داري......

چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغچه ي ديگري ببيني و

 هزار بار تو خودت بشكني و

 اونوقت اروم زير لب بگي گل من باغچه ي نو مبارك

 گل من باغچه ي نو مبارك........

 

 

رضايا 2@fm طوفان شايان

به تو عادت كرده بودم رفتي و دلو شكوندي

با چشام شدي غريبه خاطره هامونو سوزوندي

عاشق عشق تو بودم با چه احساس قشنگي

فقط فقط با تو بودم توي دنياي دورنگي

حالا من اينجا تك و تنهام تو هم اون ور دنيا

 مي زنه اتيش به قلبم غم و غصه هاي فردا

تلخي سكوت غربت تو رو ياد من مي اره

ابر باروني چشمام داره بدجوري مي باره

با اينكه مال من نيستي و من از تو به دورم

واسم لحظه هاي با تو بودن تجربه بودن

تو رو مي خواستم و نذاشتي حرمت واسم

عاشق بودم اومدم تا شهر غربت واست

ولي به جرات بازم مي گم ارزومه كه  تو بشي خوشبخت بازم

هر جايي كه هستي هر جايي كه رفتي اصلا بد نبود

چون رفتارام با تو به خدا اصلا بد نبود

من دوستت دارم خانمي بيا كنارم بشين

نذار تو شبام من تو تنهايي ببارم ببين

تو اشك و تو چشام و بغص و تو صدام

ببين اسم كس ديگه اي نيست توي صدام

بدون بدونه تو مي ميرم و به جون تو نمي گيرم

دست ديگه رو چشام پر خون الان

تو بس كه ديده رو باروني كردي

من تو رو مي خوام چرا با من خانمي سردي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط اشکان در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت |
 

 

هميشه شاد باشيد حق نگهدار خدا پشت و پناهتون همه ميان و ميرن منم همينطور ياحق

 

+ نوشته شده توسط اشکان در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 و ساعت |


Home | E-mail | Archive | Contact | Google

Powered by : BLOGFA - Designer : apolo-web » Reza Farzadnia


lt;br> Omide-Khaste.Blogfa